ازماگذشته نه؟

تا بر سر گذشته ی خود روسری کنی
از هر چه فاجعه ست کسی را بری کنی
امشب دوباره آمده ام تا به یک غزل
بانوی زخم خورده - دلم را - جری کنی ...
×
با سایه ام نشسته ام و بر خلاف من
او می زند سلامتی چشم های تو
- مادر بزرگ !حدس بزن ! (قاب ساکت است )
این شکوه ها برای تو ...اما ...برای تو؟؟؟
×
مادر بزرگ جوهر خون مرده چروک
با یک عقیق قرمز و رژ گونه ی سیاه
مادر بزرگ پرسه شبهای بی وضو
در انحراف چشم تو ...آن اولین گناه!
×
مادر بزرگ !-خط اتوی همیشگی

آقا-عصای عینکی ناقلای شعر!

آقای وسوسه نه که آقای عنقریب

مغروق شانه های تو در شانه های شعر

*

ول کن که آب رفته نیامد به ...

*

{ لیوان آب نیمه تهی عصر پر عطش

لیوان تهی و نیمه من  دست بی نمک

دنبال رد پای تو و گرگ می رود

بانو فرشته مرگ خیابان ...الو ...ترک!

*

مادر بزرگ طفلک خود را پری نکن

با قصه های بی سر و ته دلبری نکن ...

*

از ما گذشته نه؟... نه که پرده دری کنم

آن چشم های وق زده را مشتری کنم!؟

نسیم مقدسی

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
رها

نوچ، خاتون!....نوچ!...

دکتر شيطان

با عرض معذرت ظاهرا مصرع اول بيت آخر بايد برای جاافتدن در وزن يه کم دستکاری بشه. نميدونم شايد هم من اشتباه ميکنم ها؟

آريانا

دکترجون اگه بين دوتا نه را کمی مکث کنی وزنش ايرادی نداره ...البته کمی ضعف داره قبول دارم..