دوستت دارم و نمی فهمی...

مانیتور/ساندویچ همبر/گاز/می زنم به سرم که توی بریک ...

توی چت اتفاق می افتم  ، نصفه شب در فضای نوستالوژیک

 

می روم رو  به سمت بی سمتی ، مست و لایعقل از توهم ذهن

زیر باران فیگور می گیرم ، عکس ، در رعد و برق چیک چیک چیک

 

مانیتور در تهوعی از عکس اعترافی عمیق تر را کرد  

: فعل -  برگشت  ازتعقل خود ، (مغزمفعول صحنه ی تحریک)

 

زد به خود در اتاق ساکسیفون گریه نه التماس یعنی نه

با صدایی که بعد وارو شد  بازی عاطفی ژیمناستیک

 

هیستریکی ترین دل دنیا با بلیطی که باطلم می کرد

عصبانی رژ لبش را خورد

                     ( زنگ زد به «فروید» در تـــ ـــر ا ــفیک)

 

و«د زاینی» که از تشنج گیج ،درسری لابلای سنگینی

لاغری های من که هی می گفت: لای دستان این موزاییک-

 

- قطر بازوی آدمی هستی که خودش را به اسکلت می زد

لای احساس ترس ، در «هیچکاک» ، دایناسور های کوچک ِ «کوبریک»

 

در تلاشی مضاعف از بیرون فکرکن آدم خوشی هستی

مثل یک مانکن قشنگ بشو ، صحنه ی بعد ی ات که در بوتیک ...

 

طرح سایبورگ های ممنوعه گام های گذشته در اکنون

پوشش قرن هیچمی بر تن با توجه به واژه ی لاییک

 

درک بی اختیار تنهایی خوانش متن زندگی در شکل

خنده ی واضح لبی غمگین، تسلیت دادن از ته تبریک 

 

مثل تزریق فردیت درجمع، پشت ِ احساس ِ خلسه ای ماندن

مثل رقصی که باله در پارتی ....لمس لامسه توی اوج موزیک

 

یا تماشای فیلم غیر مجاز ، کشتن یکنفر پر از دیروز

دادن نامه ای به دست خودت ، در لباسی که عاشق فیـــ  ـــزیک

 

وخت ِ باروت در دقیقه ی پر ، دوستت دارم و نمی فهمی

حس ِمحسوس ِ« عاشقت هستم» لحظه ی بی دلیل ِ در / شلیک

 

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
خرزو

به ياد اصغر آقا دلداده...