تف به این روزگار سربالا....

 

 

 

ززززززیر/زیر پتوی ِ ...صبح زود

پشه ی گیر کرده در پشه بند

له شدن زیر پای "صبح آمد"

"پاشو ایرانی عزیز...بخند!"

 

 

خواب زیر سرت بلند شده

می کشد هی ملافه را از روت

هی خم و راست می شوی در من

با صدای کشیده ی هر سوت

 

 

سوت یعنی بشین،پاشو...یک عمر

گیج بین شکست و پیروزی

هی دویدن به سمت فردایت

با همان غصه های دیروزی

 

 

پاشو ایرانی عزیز...بخند!

نه بشین با گذشته ها تا کن

پاشو ثابت کنی وجودت را

نه بشین و فقط تماشا کن

 

 

در مخم سوت می کشد دنیا

از صدای بلندگوی وانت

دل و مثانه ام چقدر پر است

وای از اینجا چقدر تا توالت...

 

 

به خودم مثل درد می پیچم

توی خمیازه های کشدارم

عقده هایت خرابکاری کرد

خیس خوردم شبیه شلوارم

 

 

کمر بند رخت خم می شد

زیر یک مشت آدم تهی و ...

خسته ام از تمام زندگی ام

اه...از این لحظه لحظه ی گهی و...

 

 

جمع کردی لباس هایم را

پشت و رویم یکی شده با درد

مثل مردی به هیچ آویزان

می زنم زیر گریه ات...برگرد!

 

 

زندگی دستمال بینی بود

بعد یک عمر گریه کردن هام

زندگی چرک تشت رسوایی

زندگی آفتابه ی لب بام

 

 

باز هم فحشم آبدار شده

باز هم خیس می شود دهنم

تف به این روزگار سربالا

باز سرویس می شود دهنم

 

 

صبح آمد...خدا همین جاهاست

از سراپاش لطف می بارد

پشه ی لعنتی مرا خورده

همه ی زندگی م می خارد!

 

 

 

 

http://anilite.blogfa.com/

 

 

/ 1 نظر / 33 بازدید