درنيمه تاريک هوا...

00+doxtar-parandeh+neg+ehtesabian.jpg
گوشه ی لبخندت را در نیمه تاریک ِ هوا دوست دارم
بی خیال ِ نیمه تار-نیمه تاریک ِ روزها...
.
مرا تا حضورِ من فاصله ای بگذار
که پاک از میانه ی داستان برافتاده ام
.
هوای مرا، شهریار من
نیم-فاصله ای بگذار
که با تو، تارهای جان از جنون می گریزد
.
هوای پرده های تارِ مرا
نیم-فاصله ای بگذار
تا نوای جان، از کجای جهان
هوای تو را سراغ بگیرد
.
تاریکی ام را...
نیم-فاصله ای بگذار
و فاصله ای بگذار
بین من و تو
تا میان مان چیزی باشد
.
یا نه،
باید مرا می کُشتی
که در شب هزارم
هنوز شهرزاد ِ داستان ِ اول ام
.

http://www.noghtevis.blogspot.com/

 

معـــــصوم من ... دچار توام... مبتلای تن

تو ، آن عفونتی که شدی جزئی از بدن

حالا من آن زنـــــم که تو در من شناوری

پیچیده میشویــــــم به هم ، لاشه و کفن

هی می جوم لبان تو را، خورده می شوم

هی جرعه جرعه سربکش از جان من لجن

این پیــــچ آخر کمـــــرم را که رد کنــــــی

راهی نمانده است به تبدیل سگ شدن

تحمیل می شود به من این شکل ها ، ببین

غرق است در اسید زنی مردی از چدن

در منجلاب خواب تو هی غوطه می خورد

تــــــعبیـــــر اشتباه و کثیفی به نام من

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

چیـــــزی نمانده در ته این شعـــــــرها دگر

جز ســـــــایه بدون لباسی شبــــــیه زن...

یک سایــــــه با سر و بدنی غیر واقعی ...

مثــــل شکنجه کردن یک بوسه با دهن ...

با اســــتخوان تیز گـــــلویم شروع  کن ...

خـــــــوابم گرفتـــه قبر مـــــرا زودتر بکن....

 

 http://www.quarry.blogfa.com/8601.aspx

/ 0 نظر / 13 بازدید