پريشان مکن!

مرا كه با توشادم پريشان مكن

بيا وسيل اشكم به دامان مكن

بيا به زخم عاشقان مرهم

دل مرايكدم

زغم رهاكن

ز غم

رها

كن!

من اي خدا به پاي اين پيمان

اگر ندادم جان

مرا فنا كن

مرا فنا كن!

رميده جان و دلشكسته

منم به پاي تو نشسته

منم به ماتم جدايي

نشسته نا اميد و خسته

شكسته اي دل مرا

به من بگو چرا چرا

به سنگ غم ها؟؟

زدام حسرت كجا گريزم؟

كه همچو موجي شكسته بالم

نمي توانم سخن بگويم

اگر بپرسد كسي زحالم...

فلك به سنگ كينه ها

شكسته قامت مرا

مگر چه كرده ام خدايا؟؟؟

شكسته سر ، شكسته پا

ز يار آشنا جدا

كنون كجا روم خدايا ؟؟؟

كنون

كجا روم

خدايا؟؟؟

/ 1 نظر / 14 بازدید
تقی دوتایش را دارد!

....بوی عاقبت بخیری از شما بمشام می رسه، خاتون!....من الله توفیق!