بساط زندگی زير درخت گلابی...

« زیر درخت گلابی! »

1

[ بساط سبزی ، توی حیاط ، زیر درخت2

سُرور خانم... و چند تا زن ِ خوشبخت !!

سُرور خانم و یك مشت حرف عُق دارش

از عشق و عقد و عروسی و مجلس پاتخت

سُرور خانم و بند دكلته ی سبزی

كه گیر كرده به یك چیز ِ زنده ی ِ سرسخت

بساط سبزی، توی حیاط دلگیر ِ ↓

سُرور خانم

3

- « می دونم آخرش میره

یه عمر پاش بشینی ، تلف بشی ، بِپُكی

یه هو بلن شی ببینی دلش یه جا گیره »

سكوت معصومه در صدای چك چك ِ آب

میان حوض دو چشم ِ به هیچ چی! خیره

4

بساط سبزی با لكـّه های مختصری

كه پاك می شود آهسته توی مغز زری

نفس نفس مردنْ زیر دمكشی نم دار

فرار از خفگی ِ اتاق شش نفری

خیال دووووور پریدن، سبك شدن از هر...

زری و در شكمش باز چیز زنده تری!

5

بساط سبزی روی دو تا مجله ی مُد

خطوط بسته ی دنیا كه تنگ تر می شد

بهار و قرص جلوگیری از خودش

- « تا كِی؟!»

كنار گریه ی بی ربط ِ! قبل هر پریود

كنار پنجره ی باز و عشق دزدكی اش

بهار  گم شده در نامه های زیر كمد

6

صدای باران كه می خورد به یك دیوار

صدای گریه ی تو زیر گرمی ِ سشوار

نمی توانی (در)رفتن از اتاقت را

دلت / گرفته از این لحظه ها سراغت را

سُرور خانم ِ پوكی میان دردِ سرت

شبیه ماتی ِ تصویر های دور و برت

دو لكـّه ی قرمز ، دستمال ِ ماتیكی

خیال دووووووور شدن های بعد نزدیكی!

و دست و پا زدن ِ بی خود ِ جنین ِ زری

نمی شود بپری ، نه! نمی شود بپری !

گرفته پایت را دست های توی لجن ↓

گرفته / زندگی ات را بچسب و حرف نزن !

.............................................

7

و قرمه سبزی مثل ِ همیشه جا افتاد

■■■ 

چراغ روشن شد ... بعد پرده ها افتاد!

 

http://havakesh3.persianblog.ir/

/ 0 نظر / 14 بازدید