تو لمس تیزی و من ، نرم و منحنی بودم

چقدر کوچک و گرم و شکستنی بودم

تو خانواده ی من بودی و ولم کردی

در اوج بوسه ی تو ، با تو ناتنی بودم

چقدر شُره شدم دور خوبی ِ دهنت

که طعم خالص یک لیس بستنی بودم!

درست بود هدفگیریی ِ خیالی ِ تو

همان زنی که در آیینه بشکنی بودم!

چقدر پیش تو زن بوده ام تمام و کمال

چقدر پیش خودم آدم آهنی بودم!

 

۱. دوربین قدیمی. عباس صفاری. نشر ثالث

http://koo.blogfa.com/

/ 3 نظر / 17 بازدید
میرزایی

سلام با یک شکم دل پر بروزم و منتظر " شما " : و مرا خرگوش سفیدی کرد ، در کلاه شعبده غیبم زد بعد از آن دیدم که مرا یک دست در اتاق خواب شما انداخت . منتظرم هر چند با حرف و حدیث نادعلی