هربار دير بود...

هر بار دير بود

از هم گريختيم
و آن نازنين پياله‌ی دلخواه را، دريغ
بر خاک ريختيم!

جان من و تو تشنه‌ی پيوند مهر بود،
دردا که جان تشنه خود را گداختيم!
بس دردناک بود جدايي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم.

ديدار ما که آن همه شوق و اميد داشت
اينک نگاه کن که سراسر ملال گشت.
و آن عشق نارنين که ميان من و تو بود،
دردا که چون جواني ما پايمال گشت!

با آن همه نياز که من داشتم به تو،
پرهيز عاشقانه‌ی من ناگزير بود.
من بارها به سوي تو باز آمدم، ولي
هر بار دير بود!

اينک من و تو ايم دو تنهاي بي‌نصيب،
هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!

/ 1 نظر / 12 بازدید
فاطمه اختصاری

سلام بالاخره آمدم .......با خبر چاپ نشریه تخصصی غزل پست مدرن .......با مقاله ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن (بخش سوم) .......و مهم تر از همه: .......یک شعر: .......«زیر درخت گلابی!!» در 7 اپیزود در 7 روز به اندازه آفرینش دلگیر انسان که به قول «رزا جمالی»: این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی!! من آمده ام منتظر آمدن توام تنها بعد روزها چله نشینی...