the_look.jpg

چنديست آسمان دلم وانميشود

يک غم نشسته روی دلم پا نميشود

احساس ميکنم که دگر خاطرات تو

کنج خيال خسته من جانميشود

بعداز همان غروب پرازسنگ لعنتی

اسمی بروی شيشه دل -ها- نميشود!

روزی درست مثل همين روزهای سرد

گفتی که دستهای توتنها نميشود

حالابيا ببين که چه تنها وخسته ام

بعداز توهيچوقت دلم وانميشود...

 

 

 

 

(سميه قبادی)

عکس:شاهين عدالتی

/ 0 نظر / 5 بازدید