« یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم
وگرنه من همان خاکم که هستم!....»

شعر(Lyric) در موسیقی نامجو- توضیح نخست اینکه لیریک در اصل از کلمه ی لیر (Lyre: یکی از سازهای زهی عهد باستان و به نوعی همان چنگ) به وجود آمده و معنای آن ملودیک، غنایی و شاعرانه است. این اصطلاح با کمی تقریب در مقابل اصطلاح دراماتیک قرار می گیرد و تفاوت آنها این است که موسیقی دراماتیک معمولا خطی داستانی و توصیفی را دنبال می کند در حالیکه موسیقی لیریک حاوی بیانی شاعرانه است.
اشعار خوانده شده در موسیقی نامجو دو نوع است:1- اشعاری که بدون دخل و تصرف از شعرای مختلف و عموما کلاسیک خوانده می شود 2- اشعاری تلفیقی از شعرای مختلف قدیم و جدید و همچنین شخص خود نامجو. که نمونه ی بارز آن در قطعه ی «گیس» نمودار است:
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز کف کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من، جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی( چرا" جز زلفِ تو" نه؟!)
چون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من
سشوار.... سشوار.....

آیا اینها پریشان گویی های یک ذهن بیمار است؟ آیا نامجو مخاطب را به مسخره گرفته است؟ آیا این تلفیق، توهین به شعر کهن است؟ آیا او فارغ از معانی کلمات تنها از لحن آنها بهره می برد؟ پس بهتر است این بار به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم.
نامجو بر تاثیر بی چون و چرای اشعار کلاسیک به خصوص زمانی که به صورت آوازی (و به خصوص تر در دستگاه دشتی) خوانده می شود، بر ذهن و روح مخاطب ایرانی آگاه است. و عجیب نیست اگر این ذهنیت را محملی قرار دهد برای اینکه حرفهای خود را به گوش مخاطب برساند. چنانکه با بیتی از حافظ و سعدی شروع به خواندن کند و وقتی مخاطب را به فضای خاص اینچنینی وارد کرد و او را مستعد شنیدن یافت، اشعار خود را بدون تغییر تونالیته و گام، به گوش شنونده برساند. که البته نمی توان ایرادی به این کار گرفت. حتی اگر گمانمان بر این باشد که این ابیاتِ اضافه شده بار معنایی چندانی مضاف بر سایر ابیات ندارد، شاید بتوان گفت که قصد نامجو، از انجماد درآوردن گوش مخاطب است. گوشی که سالها و قرنهاست به شنیدن کلماتی معین و خاص در موسیقی عادت کرده است، گوشی که برای کلمات بار مثبت و یا منفی قائل شده است و به محض شنیدن لغتی غیر از آنچه سالیان است شنیده و بدان عادت کرده، عکس العمل نشان می دهد و به قول معروف از حس بیرون می آید. چنانچه می بینیم نامجو به قصد سعی در استفاده از کلماتی اینچنین و آشنایی زدایی ذهن شنونده دارد. او به راحتی می تواند به جای « پانصد سرِ سردرگم» بگوید «صدها سرِ سردرگم» . به جای « سر زلفِ بلوندت» و «خواهی تو اگر جونم» و ... کلماتی متناسب تر با نحوه ی قدمایی شعر به کار گیرد. اما او می خواهد سیاهی و سفیدی را از کلمات بگیرد و ثابت کند کلمات بنا به کاربردشان است که رنگ می گیرند.

وکال در کارهای نامجو اغلب به صورت مونوفونیک ارائه می شود. این تکخوانی و پرهیز از پلی فونی ،( به خصوص در مواردی که تنها از یک ساز بهره می گیرد) ، او رابه صورت مرد تنهای غمگینی درمی آورد که همچون تروبادورها برای دل خود می خواند و می نوازد. در این قطعات عموما از آواها و اصوات برخاسته از دل نیز کمک می گیرد. مانند آواهای به کار برده شده در آهنگ «نوبهاری» و نیز« زلف بر باد مده» که این دومی بی شک یکی از به یاد دلنشین ترین و زیباترین آواهای پرداخته شده در موسیقی این چند سال اخیر است. پشتیبانی آکورد آرام گیتار و تکرار ملودی با سوت ، خود محمل دیگری است که ما را بیشتر با فضای تروبادوری اش بیآمیزد. این قطعه می تواند یک سرناد نیز باشد. سرناد موسیقی سازی یا آوازی است که شب هنگام عاشق زیر پنجره خانه معشوق و عموما با گیتار اجرا می کرده است.
بیان و نحوه ی اجرای تئاتری نامجو در درک مخاطب از شعر و تفهیم آن تاثیری فراوان دارد. این نحوه ی بیان گاه تنها به صورت یک مونودرام ( قطعه ای کوتاه برای یک کاراکتر) در می آید. مثل مصرعِ « رحم کن بر منِ مسکین و به فریادم رس» در قطعه ی« زلف...» و یا به طور بارز در قطعه ی « عشق همیشه در مراجعه است». به گمان من این طرز بیان حسن بزرگی است که موسیقی ما عمدتا از فقدان آن به شدت رنج می برد. چرا که عموما عادت بر این شده است که خوانندگان، شعر را بر بال موسیقی سوار کرده و شعر ناچار است به هرکجا که موسیقی رفت با او برود. بدون توجه به اینکه آیا به راستی این بیت با این محتوا و معنا را باید اینگونه خواند یا خیر. و تنها چون فرضا در این قسمت ، موسیقی اوج می گیرد لذا بیتی که نوبت به خواندنش رسیده را بالا می خوانند. شعر از خود استقلال ندارد. نمی تواند بگوید من این شکلی هستم! مرا اینگونه بخوانید!
در کارهای نامجو عموما اصالت با شعر است. شعر است که موسیقی را هدایت می کند و نحوه ی بیان خود را مشخص می سازد. و به اینگونه شعر تفسیر پذیر می شود و هرکس به فراخور حال خود می تواند برداشتی از آن داشته باشد.

موسیقی نامجو اصولا موسیقی اعتراض است. حتی در قطعاتی که به ظاهر آرام است و روان، باز هم بوی اعتراض از آنها برمی خیزد. پرواضح است که برجسته ترین نمونه ی موسیقی اعتراضی او قطعه ی «جبر جغرافیایی» است. این کار که یکی از پر چفت و بست ترین کارهای نامجوست ، از نظر شعر ، موسیقی و انتقال حس چیزی کم ندارد. و به راستی کیست که هنگام شنیدن این آهنگ و به خصوص این بیت که با دردمندی و اعتراض تمام فریاد می شود، با خواننده احساس همذات پنداری نکند که:
ای عرش کبریایی چی هست تو سرت؟
کی با ما راه میایی جون مادرت؟!...

طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر . شیطنت با کلام ، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده ای رندانه. خنده ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!

World Music یا موسیقی بین الملل، سبکی است که از طریق تلفیق گامها و کم و زیاد کردن یک نت در گامی و رسیدن به گامی دیگر به کار می رود. نامجو اصول کار خود را بر مبنای استفاده از این سبک قرار داده است. گرچه به کارگیری این سبک در ایران تازگی دارد( و نامجو بیش از حد مرهون این تازگی ست)، اما در کشورهای مختلف سالهاست که استفاده می شود و حتی در موسیقی کلاسیک نیز لیست و برامس به خوبی آنرا در راپسودی ها و رقص های مجار به کار گرفته اند.

نواختن نامجو( به خصوص در قطعات تک سازی) تکنیکی و ماهرانه نیست، ساده است و تنها کافی است کارش را پیش ببرد. او می خواهد موسیقی اش از جنس زندگی باشد. نمی خواهد تکنیکهای فراوان، بین او و شنونده فاصله بیندازد و این به همان روحیه ی تروبادوری اش برمی گردد و آنچه که از موسیقی می طلبد و انتظار دارد. تاکید چندانی بر ارائه ی موسیقی اصولی و درست ندارد. موسیقی تنها وسیله ای است در خدمت ارایه ی حس. هرکجا رام نباشد به همش می ریزد و به صورتی که دلش می خواهد درش می آورد، ولو از لحاظ موسیقایی درست نبوده و حتی فالش باشد!
موسیقی نامجو برای کسانی که خود را در چهاردیواری اصول و سنت حبس کرده اند و نیازی به استنشاق هوای تازه ی موسیقی در خود احساس نمی کنند، مسلما توهین آمیز، سبُک و توخالی است. اما فراموش نکنیم که نامجو خود ادعای رویارویی با موسیقی سنتی را ندارد. بی شک سبک او، سبک دیگری است و قیاس اش با موسیقی اصیل، مع الفارق است.
به گمان من گاهی تنفس در هوای آزاد ساحل، روح دوباره دمیدن در جسم خسته از روزمرگی هاست.

+++

http://www.7sang.com/mag/2007/12/14/undergroundmusic-underground_music_rock_mohsen_namjoo.php

***

زنی دچار درختان گیج و باریکم

چقدر سم زده ام من! چقدر تاریکم!

منی که مایه ی آرامش درختانم

به ناله های تبرخورده ی تو نزدیکم

غمم به چرکی ِ تبخال های تهران است

خودم به تردی ِ ته لهجه های تاجیکم

کلاغ ِ مرده که فر خورده لای موهایم!

نشسته فضله ی گنجشک، روی ماتیکم!

شبیه خستگی ِ عیدهای بیکاری

به رنگ تسلیت کارت های تبریکم

خدای بی رمق من! چرا حواست نیست؟

به اضطراب ِ علف های هرز لائیکم!

http://koo.blogfa.com/

/ 0 نظر / 18 بازدید