توچال؟؟؟ تله کابین؟؟؟ نهار؟؟؟ اونم درست فردای......؟؟؟ :-(

...که رسیدن به آخر قصه

اول جاده های یک طرفه

...که نرفته به فکر برگشتن

توی این روزهای بی هدفِ...

 

آرزوهای تکه پاره شده

لابه لای سری که بی تن بود

فلسفه بیخودی ورق می خورد

فصل آخر "نبود و بودن" بود

 

بود یعنی میان آدم ها

بر هوا مشت بسته کوبیدن

ساده تر از تمام حوا ها

سیب های جهنمی چیدن

 

که دهان مرا گره بزنند

کرم هایت به حلقه ی قلاب

رنگ دنیا سیاه تر بشود

ـ کور ماهی شدن ته مرداب ـ

 

دلِ خسته از این همه تنگی

در دل این اتاق بارانی

بغض یک شاهزاده ی آزاد

سال ها توی قصر زندانی

 

باد از هر کجا که می آمد

سهمی از انقلاب طوفان داشت

زندگی رفت زندگی بکند

زندگی توی باد جریان داشت

 

باید از خود فرار می کردم

تا بگیرم دوباره این حس را

کوچه در کوچه مرگ دنبالم

خانه های بدون آدرس را

 

میز گردی شدم که دور و برش

مجلس رقص و عشق برپا بود

سقط نوزاد های شب مانده

بحث داغ میان زن ها بود

 

پاره کردم هویتم را از...

صفحه ی اول کتاب شدم

بغض کردم تمام دنیا را

تا خیابان انقلاب شدم

 

مثل مادر مواظبم بودند

چشم هایی که آن ور شیشه...

داغ بودم ، چقدر سردم کرد

سایه های درخت بی ریشه

 

تا شدم یک جنین بی سر و پا

خون دل خوردم ات ، بزرگ شدم

توی این جنگل بدون خدا

زنده ماندم ، چقدر گرگ شدم

 

***

تا زنی تکه تکه شد ، یعنی

درد را ریخت توی یک گونی

زندگی مهر باطله می خورد

روی میز پزشک قانونی

***

دل دیوار ها پر از خون شد

خط زدم از تو روز هایم را

سال ها در پی خودم گشتم

توی سلول انفرادی ها

 

مرده بودم شبیـه مردی که...

گریه کرده برای دردی که...

زیر نور چـراغ زردی که...

آخرش با سلاح سردی که...  

 

 

 

حالا

هر وقت به تو فکر می کنم

خورشید غروب می کند  

 

http://www.borhan1362.blogfa.com/

/ 1 نظر / 7 بازدید
احسان حقیقی

سلام با لذت خواندمت عالی بود حالا هر وقت به تو فکر میکنم شاعر می شوم دعوتی با مهر به خوانش یک شعر منتظرم [گل]