از من مگير پنجره رو به ماه را ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حاشا مكن براي دلم يك نگاه را

لم داده ام به شانه تاريك آسمان

تا بشنوم صداي قدمهاي ماه را

فانوس چشمهاي خودت را بمن ببخش

امشب دوباره گم نكنم سمت راه را

يك لحظه بي خيال تو سركرده ام هنوز

پس ميدهم تقاص همين اشتباه را

ابليس بي حضور تو تشديد مي كند

بر دوش من گراني بار گناه را

روزي كه آسمان به زمين پرت ميشود

بر من بگير سايه چتر پناه را

امروز نام روشن تو در دلم شكفت

بستم كتاب خاطره هاي سياه را ...

 

                                - بابك اسلامي -

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید