عذاب مطلق قبل و نیاز نسبی بعد...

کدام قسمت این قصه از تو بیزارم

کدام قسمت این قصه دوستت دارم ؟

 

که انتخاب شوم بین عشق و نفرت تو

عذاب می کِشدم از من ِ خود آزارم !

 

اگر خودت بروی چشم باز پنجره ام

ولی اگر که بمانی همیشه ، دیوارم

 

نه ذوق و شوقِ دوباره به دست آوردن

نه اختیار فرار دوباره ... ناچارم

 

که اعتماد به یک درصد احتمال کنم

و بعد علت را از خودم سوال کنم

 

عذاب مطلق قبل و نیاز نسبی بعد

هنوز مانده که من با گذشته حال کنم

 

دوباره برگردم به نگاه گرمت که

چه اتفاق بیافتد... چه من خیال کنم !

 

نگاه کرد به آغاز راه بازنده

چه مانده بود به جز ترس، ترس از آینده

 

 

.شباهت من ِ دیروز با تو ِ فردا

تفاوت غلط انداز گریه و خنده

 

نداشتن ... همه عمر منتظر بودن

هنوز خواستن از یک خدای بخشنده

.

.

..

http://leylaakrami.persianblog.ir/

/ 3 نظر / 20 بازدید
محسن عاصی

. به روز شد و از درد های بی سر و تهی شروع کرد که شبیه مسمط بود ! و به کاریکاتورهای رونالد سیرل رسید . وقتی به چشم های بارت نگاه کرد ، فهمید غزل شعر نیست !! قصه هنوز تمام نشده بود با چهارپاره ای ... « دوربینت هنوز برعکس است برکه ات روی ماه افتاده آنقدر گریه کرده ای انگار که علی توی چاه افتاده ! » منتظر خوانش شماست . با احترام .

ميرزايي

سلام وبلاگ سكسكه هاي يك مست با خبر چاپ كتاب " سكسكه هاي يك مست " و نحوه ي توزيع آن سه شعر بخش دوم بيانيه ي " مركّب حركت " و لينك هاي متنوع ديگر بعد از چند ماه بروز شد ..... به ضرب دايره رقصيدمت ، بر روي بازوهات چقدر امروز مي آيم به رفتار النگوهات جز اينكه ترسم از شلاق خوردن ريخت در پيش ات نفهميديم چيزي از سياست بافي موهات شهرام ميرزايي

ميرزايي

سلام وبلاگ سكسكه هاي يك مست با خبر چاپ كتاب " سكسكه هاي يك مست " و نحوه ي توزيع آن سه شعر بخش دوم بيانيه ي " مركّب حركت " و لينك هاي متنوع ديگر بعد از چند ماه بروز شد ..... به ضرب دايره رقصيدمت ، بر روي بازوهات چقدر امروز مي آيم به رفتار النگوهات جز اينكه ترسم از شلاق خوردن ريخت در پيش ات نفهميديم چيزي از سياست بافي موهات شهرام ميرزايي