قرار است عاقل شوم!!!

 

 

قرار است امشب تو عاشق شوي!

سراغت بيايد از امشب تبي،

كه در آن بسوزي .. بسازي .. و بعد،

غرور خودت را ببازي .. و بعد

نداني چه مي‌خواهي از زندگي!

شبيه من از هر لحاظي .. و بعد

غزل مي‌نويسي و من، بي‌خيال

ندارم به شعرت نيازي! .. و بعد

زمين و زمان پيش چشمت شب است

نه نوري، نه برقي .. _نه گازي!_ و بعد

تو هم عارفي اهل دل مي‌شوي

كه هفتاد شب در نمازي و بعد

خدا مي‌نويسد كه «عاشق شوند!»

نه ابهام دارد، نه رازي ... و بعد ...

همين‌قدر مي‌دانم اين‌را كه بعد

همين شد سرانجام بازي و .... بعد

 

قرار است امشب من عاشق شوم

شبيه تو امشب سراپا تبم

به نامت

    به يادت

        به عشقت

                برايت ... ورق‌پاره خواهم نوشت

به پايان نخواهد رسيد امشبم

خدا جاي من مي‌نويسد : «بمان!»

خدا عاشق است! عاشق امتحان!

 

http://www.delahe.blogfa.com/

/ 3 نظر / 5 بازدید
بوی جوی مولیان

دوستان و بزرگوارن با اعلام حمایت و دلگرمی شما گفتگوی غزل امروز را آغاز می نماییم.البته بنده از تمام دوستان بارها تقاضا نمودم که موضوع آغاز بحث را به صورت پیشنهاد مطرح فرمایند اما چون پیشنهاد خاصی بیان نگردید و اینجانب هم می خواستم گفتگو را شروع نمایم موضوعی را انتخاب نمودم تا شروع نماییم مباحث دیگر در حین سخن به میان خواهند آمد لذا خواهشمندم دوستان عزیزم که در این دوره دعوت به گفتگو شده اند فقط به موضوع مطرح شده بپردازند و به نظرات دوستان دیگر پاسخ ندهند زیرا در موقع مقتضی تمام نظرات به گفتگو گذاشته خواهد شد. اولین موضوع گفتگوی غزل امروز: ((نقش و کارکرد غزل به عنوان یک قالب در شعر امروز )) با احترام برزو علی پور

مصطفی رنجبر

پسا غزل5 متولد شد با سطرهای سطری که متروک است با پیراتنی که پلکهایم بغض کرده و .... در خروس خوان یک شغال منتظر حضور شما هستم با چراغ بیا تا بعد _