Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: AZITA ADIB POUR - دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥

مثل صدايي كه بلندت كرده از خواب ِ 

       

  يك شاخه گل در شيشه ي خالي نوشابه

يك عكس از ده سالگي ِ بچّه موشي كه↓

دارم پنير دزدي ام را زير تاريكِ ↓

يخچال خاموش تو… قايم كرد جيغش را!

جا كرد لاي دست هايي سرد جيغش را

كه در تشنّج هاي اين تب عاشقم باشي

اصلا فقط يك روز و يك شب عاشقم باشي!

دزديدمت از خواب و بيداري دخترها

و زندگي كردم كنار خاطراتت با…

و زندگي كه احتمال بي تو مردن بود

مثل كبودي هاي روي گردنت ‌« من » بود

اين آدم بي كلّه كه از ماه افتاده  ↓

با كفش هاي خنده دارش راه افتاده ↓

در قصّه هاي مرده ي جنّ و پري هايم

زل مي زند به گريه ي نا مادري هايم

زير پتوي خيس و سنگيني كه بيدارم!

احمق ! نمي خواهي بفهمي دوستت دارم؟!

آتش مي اندازي به رؤيا هاي آدم كه

يك روز از من مي روي، خـُب به جهنّم كه ↓

افتادم از چشم خدايت به زمين/ لرزه!

از خواب هاي مرد من گمشو زن هرزه!!

اين عشق دارد ذرّه ذرّه ذرّه جانم را...

اين عشق دارد خرده هاي استخوانم را…

بس كن!

براي گفتن اين حرف ها ديرم!

بس كن عزيزم! دارم از سردرد مي ميرم

از بيت چندم در بياور زيرپوشت را

بيرون كن از كابوس امشب بچّه موشت را

اين شعر را راحت بكن از حرف سختي كه…

[ دارد مي افتد آخرين برگ درختي كه… ]

       

و عشق… كه معتادِ هرشب قرص خوردن بود

و زندگي… كه سنگ قبر ِ كوچك من بود

و هي صدايي كه بلندت كرده از …

- خوبي؟!

هذيان غمگيني كه به چي مشت مي كوبي؟؟؟

جيغ زني كه سعي / كرده انتخابش را

مثل سؤالي كه نمي خواهد جوابش را

جيغ زني كه هر شب از خواب تو پا مي شد

به زندگي ِ من گره مي زد طنابش را

جيغ زني كه مثل يك كابوس تكراري…

 

و بچّه اي كه خيس كرده رختخوابش را… 

 

شعر:مونازنده دل

عکس:شاهين عدالتي

کدهای اضافی کاربر :