Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: AZITA ADIB POUR - پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
افسوس كلاغها نمي فهمند ,
گيرايي واژه هاي لالم را
ورنه به ورق ورق گل اين دشت ,
با رنگ بهار مي نوشتم باز
تعبير ترانه هاي كالم را
من پوپك مست عاشقي بودم ,
كز حنجره ام بهار گل مي كرد
هر نغمه كه مي سرودم از ماندن
در وسعت سينه پرستوها ,
هر واژه هزار شاخه مي روييد ,
وان شاخه هزار بار گل مي كرد
پاييز فرانخوانده اي آمد ,
يكباره پرنده هام كوچيدند ,
در حسرت گرمي گل خورشيد ,
بيچاره بنفشه هام پوسيدند
من ماندم و داغ سهره اي تنها
كو را به فريب باغها بردند
مجموعه نغمه هاي شادش را ,
از جنگل ما كلاغها بردند ...

...

کدهای اضافی کاربر :