Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: AZITA ADIB POUR - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۳

Fade to Black
محو شدن بسوي سياهي

 

Life it seems, will fade away

بنظر ميرسد که زندگي کمرنگ و کمرنگ تر مي شود
Drifting further every day
هر روز پراکنده تر

Getting lost within myself

از درون سرگردان و گم گشته ام
Nothing matters no one else
ديگر هيچ چيز و هيچ کسي اهميتي ندارد

I have lost the will to live
اميد به زندگي را از دست داده ام

Simply nothing more to give
چيزي براي از دست دادن ندارم

There is nothing more for me

چيزي برايم باقي نمانده است
Need the end to set me free

شايد با رسيدن به پايان خط (مرگ)، آزاد و رها شوم

 


Things are not what they used to be

ديگر چيزي آنچنان که بود، نيست
Missing one inside of me

انگار چيزي در درونم گم شده است
Deathly lost, this can't be real
گم شدني مرگبار، اين حقيقت ندارد

Cannot stand this hell I feel

انگار تحمل درک اين جهنم را ندارم
Emptiness is filling me to the point of agony
به سر حد درد و رنجي طاقت فرسا رسيده ام

Growing darkness taking dawn
ظلمت و تاريکي اي رو به رشد، سپيده دم را فرا گرفته است

I was me, but now He's gone
زماني خودم بودم، اما اينک آن کسي که بودم، رفته است
 

 

 one but me can save myself, but it's too late

جز خودم، کسي نمي تواند نجاتم دهد، اما ديگر دير شده است
Now I can't think, think why I should even try

ديگر قدرت فکر کردن را هم ندارم، حتي فکر کردن به اينکه چرا بايد تلاش مي کردم
 

 

Yesterday seems as though it never existed

گذشته اي که انگار هيچگاه وجود نداشته است
Death greets me warm, now I will just say good-bye

مرگ به گرمي به استقبالم مي آيد و من اکنون فقط مي گويم: خداحافظ

کدهای اضافی کاربر :