Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: AZITA ADIB POUR - شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳

پايايی مرگ نيست از يکدم بيش

وانگاه شکوه نوشدن آيد پيش

در رستن گل تاملی کن به بهار

بنگر که چگونه زايد از مرده خويش

...

 

موميايی فرعون رامسس اول

-----------

اين بچه‌هاي اينترنتي ‌ِ فضول

پسردو ساله‌ام را در حاليکه يک تلفن مبايل توي يک دستش بود و يک walkman هم توي دستِ ديگر‌ش و دوتا بلندگوي تکمه‌اي هم توي هردو گوشش و شيشه‌ي شيرش هم زير بغلش، به زور از پاي اينترنت بلند کردم و گذاشتم‌اش توي تخت‌اش و داد زدم : بچه! ساعت يکِ نصفه شبه، مگه تو خواب سرت نمي‌شه؟ تو چه طوري درآنِ واحد هم توي اينترنتي ، هم روي مبايلي ، هم موزيک گوش ميدي هم تلويزيون تماشا مي‌کني، هم شير مي‌خوري؟! ما اندازه‌ي شما که بوديم ، اين موقع شب هفت پادشاه رو توي خواب ديده بوديم. سرِشب، مادر يا مادربزرگ مي‌نشست کنار رختحواب‌مون و برامون قصه مي‌گفت. هنوز شروع نکرده ما خوابمون ‌برده بود. شماها ديگه چه‌جور مخلوقاتي هستين؟
با زبان کودکانه‌اش گفت : اوکي! تو هم يه گِشِه( قصه) بگو تا من خوابم ببله( ببره).
دراز کشيد و چشم‌هايش را بست و من هم نشستم کنار تخت‌اش، دستي به موهايش کشيدم و شروع کردم :
يکي بود يکي نبود
غيراز خدا هيچکي نبود
چشم‌ها‌يش را نيمه باز کرد و پرسيد: « يعني چي غيراز خدا هيچکي نبود؟ »
يعني اينکه فقط خدا بود.
پرسيد: « ژمين و آشمون هم نبود؟ »
نه فقط خدا بود.
« شتاره و ماه و کورشيد هم نبود؟ »
نه فقط خدابود.
« هيچ شياره ( سياره ) ديگه هم نبود؟
با دندان غرچه گفتم : نه فقط خدا بود
« هيچ کهکشان ديگه‌ هم نبود؟ »
با شک وترديد گفتم : نه فقط خدابود.
« پش خدا کجا بود؟ » !

--- نقل از نشريه واژه

کدهای اضافی کاربر :