Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
نویسنده: AZITA ADIB POUR - سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٥

نامه!

غروب،  پنجره، يک ميز، چند تا نامه

کسی دوباره تو را گريه کرده با نامه

و قطره قطره خودش را نوشته تا جايی

که از مسير دلش رفته تا خدا نامه

سوار کفش تو بر صفحه ها قدم زده...و

نوشته با ضربان های ردٌُِْ پا نامه

هزار خاطره آبستن نبودن توست

به جای آمدنت اين همه چرا نامه؟

که ابر های دلم آب می شود اين بيت

و گريه می کند اين جای ماجرا نامه

و من سکوت تو را پست می کنم هر شب

به خواب تو برسد نرم و بی صدا نامه

تو را کسی نرسانده به متن خط خطی ام

ولی کشانده به آن سرزمين مرا نامه

تو فکر می کنی اينجای قصه گم شده ای

ميان اين کلمات،  اين بی انتها نامه

برای يافتن خود سراغ من هستی

و داده ای به هر احساس آشنا نامه

و گيج می شوی اين بيت و نمی دانی

که عا شقت منم آيا هنوز يا نامه؟!

منی که اين ور دنيا برای هر حست

نوشته روز و شب اينجا جدا جدا نامه

تويی که آن ور دنيا نشسته ای تنها

 هميشه در پی يک پيک آشنا،  نامه

تو خواب رفته ای و واژه هام بيدارند

و واژه واژه تو را می زند صدا نامه

تو خوابی و کسی انگار در اتاقت هست

کسی که از کلماتش شده جدا...

نامه، 

رسيده تا دم صبح و تمام آن خيس است

کسی دوباره تو را گريه کرده...

http://akharinpanjere.persianblog.ir/

 

کدهای اضافی کاربر :