Adamkimin اینشعرهاازآنمننیستکاشبودولینیست...
صفحات وبلاگ
نویسنده: AZITA ADIB POUR - سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥

اصغرآقا کامیونی نوشته:

ايپي ليدي .....

                          

          

دو روز پيش ننه هه از احمدآباد تيليفون زد به داشتون كه : " بي غيرت كوجايي ؟يه ماهه از ننه ت بي خبري ، هفته پيش "روز ننه" بوت خوب دودر كردي ها . يعني ننه ت ارزش يه تيكه طلا زپرتي هم نداش كه واسش بخري بياري ؟ شيرمو حلالت نيمي كنم اصغر. ننه ت رو فراموشش كردي . "

آقا ما رو مي گي ، رفتيم سوراغ بر و بچ پي جور شيم كه باس برا ننه هه چي بخريم . كريم سوسه ، بادي به غبغب انداخت و سوسه اومت كه : آره داداش ما به موناسيبت "روز منزل" واسه منزلمون ايپي ليدي خريديم . شومام همونو بخر .

چارشاخ مونتيم كه هيپي ليدي ديگه چه درديه ؟

در اومد كه : بابا ايپي ليدي ... يه دم و دستگاه ريديف واسه صفاي پوست مونث جموعت... و يه ربع واس ما روضه خوند .

آخر خفش كرديم كه : جون بكن بوگو موكن برقي ديگه بااااا ....

خولاصش دااشتون ايغفال شوود و رف تو نخ خريد ايپي ليدي . تو مغازه، يارو ايپي ليدي فروشه هم يه ساعت مخ دااشتون رو تيليت كرد كه آقا اله و بله و اگه ببري مادر بچه هاتون خوش كيف ميشه بدرقم و . . .

گفتيم نكبت واس ننه مون مي خوايم نه مادر بچه ها ، حرف دهن آب نكشيدتو بفهم .

در اومد كه : يه نمه ننه تون واسه اين كار جوون موون نيس ؟

گفتيم : د آخه زاقارت! اونش به شوما دخلي نرره . بيار بينيم چه كوفتيه .

خولاصش اومت و يه مشت دم و دستگاه ريز و درشت ريخت جولومون كه اينه . گفتيم خوب حالا يه رد بنداز رو دست ما بينيم چيكارس .

آقا ايپي رو كه گذاشت رو دستمون آخمون رف آسيمون ، دست و پس كيشيديمو به يارو توپيديم كه : بااااااا اين كه ابزارآلات شيكنجه س ، فخط جلدش يه نمه قشنگ مشنگه .

يارو در اومد كه خيولاتت تخت والده مي پسنته . مونث جموعت واسه خووشگلي همه رقمه پايه ان .

***

هيچي، ريسيديم احمدآباد خيدمت ننه ، تو خونه حاج كبلايي صادق ننه روبرو ما نيشسته بود و يه قربون صديقه اي مي رفت و كادو رو وا مي كرد . همچي كه سيستومات اوفتاد بيرون اول حاليش نشد چيه اما همين كه بهش گفتيم : ننه واست موكن برقي خريديم جيووني كني .

اينداختش اون ور كه بچه مگه مخ تو اون طويله ت نيس ؟ تو اين آخر عمري مو به تنم مونده كه بخوام صافكاري كنم ؟ بعد لچكش رو كيشيد عقب ديديم راس مي گه ، به كله ش مو نمونده چه برسه به پر و پاچه ش .

دووباره در اومد كه : اصغر راستش رو بوگو از تو جوپ پيدا كردي ؟ حسن قرقي واست كف رفته ؟ حراجي بوده يارو مفت مي داده؟ يا از دست فوروش به خيال خود اولاغت بز خري كردي يارو بهت اينداخته ؟

ناله زديم كه : جون ننه نيگا به ظاهرش نكن، اين سيلك ايپيله!! ، هفتاد و پن چوق واسه اصغرت آب خورده . نمي خواي بده خودمون واسه ريش تراش ايستفاده جات كنيم .... 

                                           ***

ناچار آخر سري رفتيم 10 چوخ بالاتر فروختيم به زن اول كدخوداي احمدآباد كه واسه هووش گندگي كنه .

خولاصش دستمون اومد كه اين قرتي بازيا تو گروه خون ما نيس و رفتيم يه دامن گولمنگولي واس ننه خريتيم 1500 چوق ، دادیم بهش ، طفلي کلی ذووق زده شوود.

 

خداییش باحال بود داش اصغر.........!!!

کدهای اضافی کاربر :